|
از دست تو نيست دل من از گريه پره مث تو طاقت نداره واسه تو هردم مي باره ديگه اشكاي من طاقت مونـدن نـدارن نباشي بي توبازميميرن ميريزن بي توهردم مي بارن تو تموم دنيامي تو تموم حرفامي تو همه لحظه گرم عاشق بودني يه ستاره داره چشمك ميزنه از آسمون داره دلمو مي بره بـه يـه جاي بي نام و نشون اون ستاره همون چشماي تويه تو آسمون داره پــرپــر ميــزنـــه دلـــم واســه ديــــدن اون تو تموم دنيامي تو تموم حرفامي تو همه لحظه گرم عاشق بودني + نوشته شده در شنبه 19 آبان1386 4 بعد از ظهر توسط مینا |
صـبـر سنگ : روز اول پیش خود گفتم دیگرش هرگز نخواهم دید روز دوم باز گفتم لیک با اندوه و با تردید روز سوم هم گذشت اما بر سر پیمان خود بودم ظلمت زندان مرا می کُشت باز زندانبان خود بودم آن منٍ دیوانه ی عاصی در درونم هایهو می کرد مشت بر دیوارها می کوفت روزنی را جستجو می کرد در درونم راه می پیمود همچو روحی در شــبســـتانی بر درونم سایه می افکند همچو ابری بر بیابانی می شنیدم نیمه شب در خواب هایهای گریه هایش را در صدایم گوش می کردم درد سیال صدایش را شرمگین می خواندمش بر خویش از چه رو بیهوده گریانی در میان گریه می نالید دوستش دارم، نمی دانی ........ ........ ........ ........ ........ روزها رفتند و من دیگر خود نمی دانم کدامینم آن من سر سخت مغرورم یا من مغلوب دیرینم ؟ بگذرم گر از سر پیمان می کُشد این غم دگر بارم می نشینم شاید او آید عاقبت روزی به دیدارم « فـــــــــــروغ فـــــــــــــــــــــــرخ زاد » + نوشته شده در شنبه 12 آبان1386 7 بعد از ظهر توسط مینا |
گوش کن جاده صدا می زند از دور قدم های تو را. چشم تو زینت تاریکی است. پلک ها را بتکان، کفش به پاکن و بیا و بیا تا جایی که پر ما به انگشت تو هشدار دهد. و زمان روی کلوخی بنشیند با تو و شب اندام تو را، مثل یک قطعه آواز به خود جذب کند پارسایی است در آنجا که تو را خواهد گفت بهترین چیز رسیدن به نگاهی است که از حادثه عشق تر است. + نوشته شده در چهارشنبه 2 آبان1386 10 قبل از ظهر توسط مینا |
اگر می دانی در این جهان کسی هست که با دیدنش بدان که عاشق شدی
+ نوشته شده در دوشنبه 30 مهر1386 11 قبل از ظهر توسط مینا |
كجاست؟؟؟ گمش کردید؟؟؟ کجاست آنکه بی او همگی می مردید حسش نمی کنم صدایش را نمی شنوم!!!! چه طور از دستش دادید؟؟؟!!! چه به سرش آوردید... چرا نمی فهمید اگر آن را نداشته باشید هیچ ندارید....؟؟؟!!! وقتی آن رفت همه چیز را برد عشق را...صداقت را...مهربانی را... آه...آه...و هزاران آّه.......... دلم به حالتان می سوزد چرا از دست دادیدش؟؟؟ می دانید از چه می گویم... می دانید....... آی مردم...آی من...آی تو... قلب.................................................. قلبتان کوووو؟؟؟ + نوشته شده در پنجشنبه 26 مهر1386 1 بعد از ظهر توسط مینا |
|
|||||
| ||||||